محمد مهدى ملايرى
74
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ضمن صحبت از سرچشمههاى خارجى فرهنگ عرب گويد : « كتب هند به عربى نقل گرديد و حكمت يونان نيز ترجمه شد و آيين و ادب ايرانيان نيز به اين زبان برگردانده شد ، برخى از آنها بر حسنشان افزود و از بعض ديگر چيزى نكاست ، و ليكن اگر حكمت عرب ( شعر ) را به زبانى ديگر برگردانند اعجاز آن كه وزن باشد از ميان خواهد رفت ، با اينكه اگر هم آن را به زبانى ديگر برگردانند در معانى آن چيزى كه ايرانيان در كتابهاى خود كه شامل امور زندگى يا ثمرهء هوش و تدبير آنهاست بيان نكرده باشند نخواهند يافت . آن كتابها از ملّتى به ملّتى و از دورهاى به دورهاى و از زبانى به زبانى ديگر نقل شد تا سرانجام بما رسيد ، و ما آخرين وارث آنها بوديم . » و كيست از ما آثار نيك چنين تأثير متقابل را درك نكرده باشد ؟ ولى تنها چيزى كه ما كم داشتيم بحث و تحقيق دربارهء عناصر اصلى اين تأثير متقابل و جستوجوى آثار آن بود ، و اين همان كارى است كه مؤلّف اين كتاب حاضر بدان دست زده است . اينها مسائلى است كه در اين كتاب مورد بحث و تحقيق مؤلّف آن قرار گرفته است ، قطعات و اقتباساتى كه از اين دو نوع سرچشمههاى ايرانى در قديمترين مآخذ عربى مانند آثار ابن قتيبه و جاحظ و طبرى و مسعودى و ثعالبى و يعقوبى و دينورى و ساير مصادر اساسى عربى بر آنها دست يافته و با كمال دقّت معرّفى نموده ، و اثرى را كه اين اصول ريشهدار چه در زمينهء حكمت و اخلاق و چه در زمينهء تربيت و زمينههاى ديگر در ادبيّات عربى برجاى گذاردهاند ، و پايهء بسيارى از آداب سلوك و تربيت اخلاقى در اخلاق و اجتماع عربى از بالا تا پائين گرديدهاند نشان داده است . شكّى نيست كه دست زدن به چنين تحقيقاتى مستلزم تبحّرى كامل در ادبيّات هردو زبان عربى و فارسى است تا محقّق بتواند علّت صحيح حوادث و تفسير مفاهيم آنها و همچنين موارد مشترك دو ادب را به خوبى دريابد ، و منابع اصلى و عوامل اساسى را كه باعث پيدايش چنين تحوّلى در زندگى اجتماعى يا فنون ادبى گرديده است روشن سازد . و چون